على محمدى خراسانى
40
خارج اصول (فارسى)
نقد اين دليل : به زودى در مناقشات نظريّه تعهّد خواهد آمد كه قبل از تعهّد قلبى ، اعتبار ربط ميان لفظ و معنى است سپس تعهّد و التزام است و سپس به زبان آوردن و اظهار كردن و احتمال اينكه هريك از اين مراحل ، حقيقت وضع باشد وجود دارد و بلكه احتمال اينكه مرحله اظهار و ابراز وضع باشد ، احتمال قوّى و قابلقبولى است و نوبت به اختيار نظريّه تعهّد نمىرسد . دليل سوّم : حكمت وضع : انسان موجودى اجتماعى است و براى تداوم حيات نياز به تعامل و هميارى و همكارى با ديگران دارد و تعامل بدون تفاهم ميسّر نيست و بشر براى تنظيم حيات مادّى و معنوى خود نياز به آلات و ابزارى دارد كه مقاصد و اغراض خويش را با آنها ابراز نمايد و اين آلت و ابزار ، اشاره نخواهد بود زيرا اشاره براى محسوسات هم وافى نيست تا چه رسد به معقولات قهرا آن آلات همين الفاظ خواهند بود كه انسان براى ابراز مرادش ( چه در محسوسات و چه معقولات ) از آنها استفاده مىكند و الفاظ براى هردو بخش وافى است و لذا خداوند انسان را به نعمت بيان اختصاص داده و فرموده : خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ « 1 » آنگاه از همين غرض وضع استفاده مىشود كه وضع چيزى جز تعهّد و تبانى نفسانى نيست زيرا قصد تفهيم لازم ذاتى وضع به معناى تعهّد است . نقد اين دليل : از طرفى وضع را به تعهد و تبانى يعنى « كلّما اراد تفهيم ذكر الفظ الفلانى » تعريف كرديد و سخن از اراده تفهيم معنى است و از طرفى غرض از وضع را نيز قصد و اراده تفهيم دانستيد ، پس بايد غايت و ذى الغاية يكى باشد در حالىكه اين دو لازم و ملزوم يكديگر و دو چيزند پس تعريف شما تعريف به غرض است و تا بتوانيم چيزى را به خودش ( نه به آثار و لوازم و اعراض ) تعريف كنيم ، نوبت به اينها نمىرسد . نقد نظريّه تعهّد : علاوه بر اينكه دلائل اين نظريّه ردّ شد و قول بدون دليل است
--> ( 1 ) - سوره الرحمان ، آيه 3 و 4 .